شش ماهگيت مبارك
پسر عزيزم شش ماهه شدي گل مامان مباركت باشه
روز 10/10/٩١ رفتيم خانه بهداشت تاواكسن شش ماهگيت رو يك روز زودتر بزنيم كه خانه بهداشت قبول نكرد و گفت حتماً بايد فردا بياري ما هم با كلي نااميدي برگشتيم و روز 11/10/91 دوباره رفتيم و واكسن شما رو زديم كلي هم سرو صدا راه انداختي و گريه كردي من كه رفتم بيرون و مامان زهره شما رو برد داخل اتاق،شب اول يه كم بي تابي كردي ولي كلاً شما پسر خوبي بودي با اين كه مرتب برات كمپرس گرم و سرد مي ذاشتم ولي تا چند روز جاي واكسنت گوله شده بود با، بابا دوباره رفتيم خانه بهداشت كه خدا رو شكر مشكلي نداشتي
قشنگترين کارهایی که در 6 ماهگیت انجام ميدي:
الهی من فدای خوشگل پسرم بشم که اینقدر شیرین شدی و روز به روز شیطون تر میشی.در تاريخ 18/10/91 برگ گلم به طور كامل غلتيدي و الان دیگه رو شکم خودتو به طرز جالبی میکشی و خودتو به هر چیزی که بخوای میرسونی و زود میکنیش تو دهنت تا کشفش کنی.الهی قربون تو بشم من که چقدر کنجکاوی.
تاريخ 24/10/91 اولين كلمهاي رو كه با اون زبون كوچولوت گفتي دَ دَ بود نمي دوني چقدر من و بابايي ذوق كرديم و خوشحال بوديم انگار تمام دنيا مال ما بود قربونت برم واقعاً لحظه شيريني بود كه به ما هديه كردي .
در تاريخ 26/10/91 وقتي مي خواستم به خاطر سرما خوردگيت بهت قطره بدم عشق مامان و بابا اولين خرابكاري رو انجام دادي، تا مامان بره برات دستمال بياره شما غلتيده بودي و با پاهاي نازت ليوان آب رو برگردونده بودي روي زمين.
راستي دست مامان و بابا رو هم و خیلی چیزای دیگه رو با دندوناي خوشگلت گاز میگيري.
اسمت رو که صدا مي كنيم واکنش نشون مي دي .
و در تاريخ 30/10/91 هم یک روز فراموش نشدنیه برامون.... نشسته بودی... خودت به تنهایی ... دیگه مهار احساسمو نداشتم بلند داد میزدم :فدات شم عزیزم، فدات شم ،مامانت قربونت بره،مامانت مرده باشه و كلي مي خنديدم از چشمام اشک میریخت و تو با اون چشای درشت خوشکلت بهمون زل زده بودی شاید تو دلت می گفتی : چی شد اینا که حالشون خوب بود...
همه اینا شاید چند ثانیه کوتاه بود اما یه احساس خیلی خوب به من و بابا داد که هر روزشادمون میکنه...
عزيزم به زودي عكسهات رو هم مي ذارم


شش ماهگيت مبارك
